|
|
| جمعه 28 آذر ماه سال 1382 |
|
|
| موسیقی رو همیشه خیلی دوست داشتم.برای همین دلم می خواست نواختن یه سازی رو یاد بگیرم.دو سال پیش میلاد زدن سه تار رو شروع کرد اما بعد از مدتی ول کرد.ساز همین جوری افتاده بود گوشه ی خونه که من گیر دادم میخوام سه تار بزنم.هر چی مامان گفت این ساز به روحیه ی تو نمیخوره،گوش ندادم.راستش اگه بنا بود همین جوری یه سازی رو انتخاب کنم حتی فکر سه تار هم به کله م نمی رسید.حتی تصور اینکه یه گوشه بشینم و سه تار بزنم هم برام خنده دار بود.اما همه چی اتفاقی جور شد.در عرض دو روز یه معلم پیدا کردم.مامان گفت:قول میدم یه ماه بزنی و ول کنی.اما من تصمیمم رو گرفته بودم!برای رو کم کنی هم که شده یه ماه اول رو طاقت آوردم.بعدش دیگه خود به خود پیش رفت.عاشق سه تار شده بودم.به هیچ وجه فکر نمی کردم اینقدر ساز زیبایی باشه.کلا زیاد از موسیقی سنتی خوشم نمی اومد.نمی دونم کی زده بود پس کله م که اینجوری گیر بدم به سه تار!اما هر کی زد پس کله م دستش درد نکنه!الان حدود هفت ماهه دارم می زنم.به سلامتی دستگاه ماهور رو هم تموم کردم و رفتم تو دشتی.هیچ وقت فکر نمی کردم تا اینجا برسم.الان هم که دیگه محاله ولش کنم.موسیقی ایرانی واقعا معرکه ست.وقتی سه تار رو می گیرم دستم و باهاش می زنم یه حس فوق العاده بهم دست میده،هر چند این آهنگش فقط برای خودم دلنشین باشه.خلاصه چی فکر می کردیم و چی شد! |
|