|
|
| دوشنبه 31 فروردین ماه سال 1383 |
|
|
* وای به حال کسی که جنوب شهرش میدون آزادی باشه! * یکی از سخت ترین کارهای دنیا اینه که خودت ندونی چته بعد بخوای برای یکی توضیح بدی چته! * باید تا دو هفته دیگه یه تحقیق رو تحویل بدم.تنها قدمی که برداشتم خریدن تلق و شیرازه بوده! * اگر کتاب روی ماه خداوند را ببوس رو نخوندین عجله کنید! *از صداقت و جسارت فیلم بوتیک خیلی خوشم اومد و معصومیتی که توی صحنه هاش پنهان بود مخصوصا صحنه هایی که جهان و اتی با هم تنها بودن (توی کافی شاپ و مترو و ...).هر چند فکر می کنم بوتیک همه چی رو اونقدر تلخ و سیاه نشون داده بود که وقتی از سالن سینما اومدم بیرون باورم نمی شد آسمون می تونه آبی باشه یا اون دختری که از کنارم رد شد داره می خنده.در هر صورت دیدن این فیلم رو از دست ندید.حتی اگه شادی های آدمها توی صحنه ی آخر فیلم(عروسی) به نظرتون احمقانه بیاد چون با دیدن فیلم فکر می کنید خوشحال بودن دلیلی نداره وقتی اشخاصی مثل اتی توی این دنیا هستن! *نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست (هوشنگ ابتهاج) * از نظر باران عزیز برای پست قبلی ام خیلی ممنونم.باعث شد از خودم خجالت بکشم که چرا درباره ی یک مادر این شکلی صحبت کرده بودم! * میلاد خداحافظی کرد تا تابستون دوباره برگرده!
پیوست:چقدر علامت تعجب گذاشتم!راستی...صفحه اول بلاگ اسکای رو دیدین؟! |
|