|
|
| پنجشنبه 25 تیر ماه سال 1383 |
|
|
شمال بودم: *دریا ادامه دارد,تا انتها,تا آبی روزهای دور,تا بی قیدی کودکی. دریا ادامه دارد و بوی روزهای سبکبال و شاد نوجوانی را می دهد. دریا ادامه دارد,تا دستان سبز خدا,تا چشمان روشن تو,تا وسعت آبی آسمان. دریا ادامه دارد,تا انوار براق خورشید,تا توده های پنبه ای شکل ابر,تا نگاه تو. دریا ادامه دارد,تا خط افق,تا آنجا که به آبی یکدست می رسد. دریا ادامه دارد و دریا مدفن تمام دلشوره ها و دل نگرانی هاست,مدفن تمام دردها و بغض ها. دریا ادامه دارد....تا زندگی!
*عجب تابستونیه!چه باد و بارونی.من یه عالم آرزو کرده بودم که کاش بارون بیاد.فکر نمی کردم آرزوم اینقدر زود برآورده بشه.از آنجایی که فعلا به دعای من(گربه سیاه نیستم که...هستم؟!) بارون اومده میتونید لیست آرزوهاتون رو این پایین ردیف کنید.ارزون حساب می کنم که مشتری بشید!
*شاد باشید و سرشار از آرزوهای رنگین.
|
|