*- چشمهاتو قشنگ باز کن،از چی می ترسی؟! نبند... -با خودم فکر می کنم:اگر یک عدد جسم خارجی رو توی چشم خودت فرو کنن نمی بندیشون؟آخه لنز هم ترس داره؟ لنز رو می گذاره توی چشمام.بدون عینک هم می تونم ببینم! حس خوبی بهم دست میده. خانمه میگه:با لنز گریه نکنی ها! اگر کسی خواست خبر بدی بهم بده،خواست بهم فحش بده،خواست کتکم بزنه لطفا قبلش یه ندا بده لنزم رو در بیارم! لطفا روی جلد کتابها و فیلمهای گریه دار هم بزرگ بزنن «گریه دار» که من قبل از خوندن و دیدنشون لنزم رو بر دارم! توی خیابون احساس می کنم یکی از لنزهام افتاده.دستم رو می گیرم جلوی چشم راستم و این ور و اون ور رو نگاه می کنم.دو قدم میام جلو،دو قدم می رم عقب،به چند نفر هم تنه می زنم،به نگاههای عاقل اندر سفیه مردم هم توجه نمی کنم و بالاخره کشف می کنم چون با چشم چپ می تونم ببینم لنزم سر جاشه! توضیح مترجم:نگارنده ی این سطور دو روز پیش لنز طبی گذاشته.یک مقدار دچار جو گرفتگی و این حرفها شده!
*گفت:احوالت چطور است؟ گفتمش:عالی است مثل حال گل! حال گل در چنگ چنگیز مغول (قیصر امین پور) |