lahzah

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

چهارشنبه 2 دی ماه سال 1383

*یادته قرار بود دنیا رو نجات بدیم؟قرار بود همه چی رو عوض کنیم؟ یادته سرمون پر بود از آرزوهای رنگی؟دستهامون پر بود از هدفهای ریز و درشت؟ یادته ساعتها از آینده ی سبز و طلایی حرف می زدیم.از مدرسه ای که قرار بود بسازیم و مثل کتاب “توتوچان” اداره ش کنیم؟ یادته پر بودیم از شور و شوق نوجوانی؟ من یادم نرفته.اما هنوز نفهمیدم زمان چرا اینقدر آدمها رو عوض می کنه.آرزوهاشون‚هدف هاشون... دستهامون خیلی کوچک بود برای بغل کردن این همه آرزوی ریز و درشت...نه؟ *من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بدآهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟ (مهدی اخوان ثالث) *همیشه شاد باشید و پر از آرزوهای رنگی!


صفحه اصلی

مکاتبه

آرشیو

بازدیدکنندگان 192948