حرم عشق کربلاست.چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز آموخته است و راه کربلا را می شناسد و چگونه از جان نگذرد آن کس که می داند جان،بهای دیدار است؟
«شهید مرتضی آوینی»
*نه اینکه تنها حرف امسال و این لحظه ام باشد،نه...تو خودت خوب می دانی.از روز اول به خودم و به تو قول دادم.تو قولها خوب یادت می ماند و من آسان عهدهایم را می شکنم.اما این روزها فرق می کند.این روزها رنگ دیگری دارد و عطر عجیبی.انگار زمین در آغوش آسمان است و آسمان در پناه زمین.من دلخوشم به همین چند روز،تا دوباره قولهایم را مرور کنم و تو دوباره لبخند بزنی و من دوباره پر شوم از شور...
*می دانی؟فقط حرف از لبهای تشنه و سرهای بریده نیست.فقط حرف از آفتاب سوزان و غم نیست.چیزی بالاتر از قصه ی غریبی است.بالاتر از دل بستگی های دنیا،حرف از حقیقت است.حرف از رازهایی است که به بهای خون فاش می شوند و خدا می داند که این حقیقت همیشه جاری در رگهای تاریخ عجب غربتی دارد... |