|
|
| جمعه 7 اسفند ماه سال 1383 |
|
|
*برای یک بار هم که شده خودت تصمیم بگیر لطفا.نه اینکه هی بنشینی تا بقیه به جات تصمیم بگیرن.چرا برای هر کار کوچکی که می خوای بکنی باید نظر ۱۶۰۰ نفر رو بپرسی؟از دستت خسته شدم ای من!!
*باران!سکوت می کنیم و هیچ نمی گوییم.نشانه ی بی تفاوتی نیست.شاید رساتر از هر فریادی باشد.اما...راست می گویی،دیگر حرفی برای زدن نداریم.ما ماندیم و خرابه های بم و زرند و سوخته های ارک و خرابی های برفی.ما مانده ایم با ترس از فرداهای نیامده،از زلزله ای دیگر،از بارانی دیگر و سیلی...اما باران!بگذار این بار سکوت حرف بزند.شاید معجزه ای شد،کسی چه می داند؟!
*یه سری به این وبلاگ بزنید.وبلاگ جدید شهر فرنگه. |
|