|
|
| یکشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1384 |
|
|
می خواهم لحظه هایم را به خورشید گره بزنم دستانم را رو به آسمان می برم هرم داغ گرما دستانم را می سوزاند طلب باران می کنم و مثل عابری که عبور را از یاد برده حیران و گیج،خورشید را،باران را و آسمان را می جویم اما انگار برای پرواز کمی دیر است و من این لحظه هایی را که از جنس نور نیست زندگی می کنم و می دانم که یک روز به آفتاب خواهم رسید... |
|