lahzah

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

چهارشنبه 26 مرداد ماه سال 1384

هی سانی

*این روزها به چشم من هر آدم یک ویروس متحرک وباست!!!

(با عرض معذرت البته!)

 

*هی سانی،چند شب است خوابت را می بینم و وقتی به صحنه آخر می رسم از خواب می پرم و توی این گرما سردم می شود.

هی سانی،سادگی ات را دوست دارم و معصومیتی که مثل یک بار سنگین سی سال روی دوشت کشیدی.

هی سانی،تو معرکه ای.تو خنگ نیستی و خودت هم خوب می دانی توی جمع کوچک دوست داشتنی F.A.N.S  عاقل تر از تو پیدا نمی شود.


هی سانی
،راست می گی.دراز کشیده گریه کردن خیلی سخته،آخه اشکهای آدم دهنش رو تلخ می کنه.


هی سانی
،اشکهای فرانکی رو دیدی وقتی فهمید تو تمام عمرت از اولترافورد می ترسیدی؟و چقدر توی این صحنه ساده و دوست داشتنی بودی.


هی سانی
،توی دلتنگی های نانسی،توی آرزوهای دور و دراز اگنس،توی خشم های گاه و بیگاه فرانکی و حرف زدن جی جی با دهن کج غرق شدم.اما نمی دونم چرا وقتی از سالن اومدم بیرون فقط به حرفهای تو فکر می کردم.

هی سانی،من فکرمی کردم رنگ اقیانوس توی شب سیاهه.نمی دونستم رنگ اقیانوس توی شب فقط رنگ اقیانوس توی شبه.

هی سانی،حبیب رضایی(بازیگر نقش سانی) راست می گه:«مواظب خودت باش پسر!»

 

*فنز فوق العاده بود.چند تا لینک و گفت و گو در مورد فنز:

نقد فنز(از سایت ایران تئاتر)

گفت و گو با محمد رحمانیان(کارگردان نمایش)
گفت و گو با نگار اسکندر فر(مجری طرح و سردبیر کارنامه)
نقد(از حسین پاکدل)
عکس های فنز(رضا معطریان)


پیوست:تولد حضرت علی رو به تمام خوانندگان وبلاگم تبریک می گم و امیدوارم همیشه شاد باشید.یا علی مدد!



صفحه اصلی

مکاتبه

آرشیو

بازدیدکنندگان 192936