آن روزها رفتند
آن روزهایی کز شکاف پلکهای من
آوازهایم،چون حبابی از هوا لبریز،می جوشید
چشمم به روی هر چه می لغزید
آنرا چو شیر تازه می نوشید
گویی میان مردمکهایم
خرگوش نا آرام شادی بود
هر صبحدم با آفتاب پیر
به دشتهای ناشناس جستجو می رفت
شبها به جنگلهای تاریکی فرو می رفت...
(قسمتی از شعر آن روزها-فروغ فرخزاد)
*آن روزها برگشته اند!
امید با تمام سرسبزی اش زیر پوستم می دود و دلتنگی ها را کنار می زند.
من آماده ام برای فتح تمام قله های اطراف...مثل آن روزهای دور.روزهایی که تمام ثانیه هایم انباشته از عطر گیج هزار آرزوی زلال بود!
*از لطف و مهر تمام دوستهای خوبم ممنونم.و از صمیم قلب براتون آرزوی شادی همیشگی می کنم و روزهایی خوب،پر از ترانه های آبی!
*راستی،عیدتون هم مبارک!
*!!!!!!!!!!!!!(از علامت تعجب گذاشتن خوشم میاد!!)
پی نوشت:نمی دونم پینگ کردن وبلاگ فایده ای هم داره یا نه... |