lahzah

جمعه 30 دی ماه سال 1384

نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست

دلم برایتان تنگ می شود.
با بهترین آرزوها
خداحافظ!

جمعه 23 دی ماه سال 1384

...

و خدا لیلی شد
او که مجنون ترین مجنون هاست
خدا لیلی شد
و مرا به نام خواند
و من مجنون قصه او شدم

یکشنبه 18 دی ماه سال 1384

دوچرخه!!

دوچرخه عزیز

مرسی به خاطر لحظه های خوب نوجوونی در کنار تو.

مرسی به خاطر ۱۵دی زیبای پارسال که با دنیا و الناز اومدیم دفترت.

مرسی به خاطر بوی خوش نوجوونی که لای برگ برگت پیچیده.

بگذار هر کی دوست داره من رو مسخره کنه که دوچرخه می خونم.

مهم اینه که من و تو یه راز بزرگ رو می دونیم.

راز رنگی روزهای نوجوونی و ستاره ها!

پنجمین سالگردت مبارک!

 


سه شنبه 13 دی ماه سال 1384

یادآوری

یادم رفت.

تولد نازنین که چند هفته س می خوام بهش زنگ بزنم.

تولد متولد ماه مهر عزیز و خدا می دونه چند تا تولد و آدم دیگه!

یادم رفت.

تموم اون حرفهایی که نباید می زدم زدم و تمام اون کارهایی که نباید می کردم کردم.

یادم رفت و فکر کردم همه چی بالاخره یک روز تموم می شه و این کتابها رو از روی میز پرت می کنم زمین!

فکر کردم می شه آروم بود و با آرامش جزوه نوشت و غلطها رو لاک گرفت و خونه های خالی رو پر کرد.

یادم رفت.

یادم رفت لاک غلط گیر رو کجا گذاشتم و حالا اشتباهها بدجوری چشمک می زنن،بدجوری!



صفحه اصلی

مکاتبه

آرشیو

بازدیدکنندگان 176899