lahzah

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

دوشنبه 28 اسفند ماه سال 1385

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست

*چند روزپیش توی میدون انقلاب یه مینی بوس آبی بود.یه آقاهه جلوش وایساده بود و داد می زد:استادیوم،استادیوم.

از پنجره ش پسرای 17،18 ساله با پرچم  آبی آویزون بودن و جیغ و داد می کردن.

برای یه لحظه ی کوتاه ایستادم.وسوسه شدم بپرم بالا.حسودیم شد به اون همه بغض و خنده و شادی و درد که با همین شعارها و پرچم ها دود می شه و می ره هوا!

 

*سعدی گلستان رو یه همچین سالی نوشته.بهار در بهار.مصادف شدن ربیع الاول با بهار شمسی.شیخ شیراز توی همچین سالی یکی از شاهکارهای ادبیات فارسی رو خلق کرده.

 

*بازم جای امیدواریه مهم ترین مساله کشور از گوجه فرنگی به بنزین تغییر کرد!

 

*عزیز آسمانی،از تو ممنونم به خاطر درختان سبز و آسمان آبی.باران و نسیمی که می وزد و بهار که انگار خلاصه ی تمام عطرها و حرف های خوب است.

 

*درهم.مثل روزهای آخر اسفند.مثل بوی وایتکسی که می پیچه لای سبزه های تازه سبز شده.مثل ماهی های کوچک قرمز.مثل آدم هایی که عجله دارن این روزها.آدم هایی که رنگی می شن،سفید می شن،سیاه می شن.رنگی می شن،سیاه می مونن،سپیدی می خوان.آدم هایی که رنگی ان.خود رنگن.خود بهارن!

درهم.مثل بهار درهم از عید دیدنی ها و بوسه ها و تخم مرغ ها و تخمه ها.بهار درهم از پیک های شادی و غم.بهار درهم از بهار.

 

*این یادداشت درهم بود.مثل روزهای آخر اسفند.مثل عید!

 

*هزاران بار مهر و شادی نثار روزهایتان.

سال خوبی داشته باشید سرشار از زیبایی و عطرهای دوست داشتنی!

 

*گفتم:بهار

گفتی:گل

گفتم:با یک گل بهار نمی شود

گفتی:گل

گفتم:بهار

گفتی:چه یک گل، چه هزار گل

بهار برای آمدن بهانه نمی خواهد!

 

خودم!-۴/۸/۱۳۸۴



صفحه اصلی

مکاتبه

آرشیو

بازدیدکنندگان 192933