دامن کشان ساقی می خواران از کنار یاران مست و گیسوافشان می گریزد
در جام می از شرنگ دوری وز غم مهجوری چون شرابی جوشان می بریزد
دارم قلبی لرزان ز غمش دیده شد نگران
ساقی می خواران از کنار یاران مست و گیسو افشان می گریزد…
شعر:جمشید ارجمند
-خوابیدن تا لنگ ظهر،کابوس هایی مغشوش با حضور افتخاری پزشک دهکده و حامد بهداد،زل زدن به صفحه خاموش تلویزیون،جیپسی کینگ و شهرام ناظری،خنده های بی دلیل و اشک هایی یک باره،چسبیدن به روابط جدید،دوره کردن هزار باره ی شعرهای قدیمی،دستور زبان عشق،قیصر امین پور و نزار قبانی،مونولوگ هایی احمقانه و دیالوگ هایی احمقانه تر،سهمیه بندی بنزین و ترافیک همیشگی این شهر خاکستری،رشد غول آسای حسن یوسف هایم و خشک شدن ناگهانی گلدان محبوبم،دل خوش کردن به واحدهای بوستان و فردوسی به امید فرار از ملال واحدهای عربی،بانو،کلاس زبان،غیبت و تهمت و زخمه هایی که می زنند،کازابلانکا،آرمان های پوسیده و افکار بی دلیل.
دلتنگی،دلتنگی،دلتنگی…نگران نباش.من خوبم.یا حداقل،بلدم ادای خوب بودن را در بیاورم. |